رها نمی کندم کودکیّ و خاطره هاش/رضا افضلی
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 22:26
رها نمی کندم کودکیّ وخاطره هاش...اگرچه عمر گذشت و به تن شکست آمدامید همرهِ من تا به اوج و پست آمد/بنای آهنی و استوار تن فرسود به پایه های ستونِ بدن، نشست آمد/خوشا به کودکی و روزهای بی خبریکه بهر شادی دل بی خیال و مست آمد/دوچشم را چو ببندم، هنوز می بینمدوان دوان، پسری فرفره به دست آمد/خیالِ کودکی ام ...
شهادت مي دهم كه اورا ديده ام/ رضا افضلی
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 21:59
شهادت مي دهم كه اورا ديده ام......صداي اوراوقتي شنيدمكه درخانقاهِ خلوتِ نبضم هوهو مي كرد.حركتش را وقتي حس كردمكه در پيچكي سبزازاين خانه به آن خانهمي رفت.شهادت مي دهم كه اورا ديده اموكعبه اش را زيارت كرده اموقتي كه مورچه هاگردِ نانِ چسبيده به سنگطواف مي كردندوگنجشكانِ خيسروي شاخه هاي باران خوردهدل مي...
خبر/رضا افضلی
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 21:59
خبر از گل افشان بسی یاس خبر آوردماز چراغانی گیلاس خبر آوردم/شب مهتابی و زیبایی و رقص و دف ماهزآسمانی همه الماس خبر آوردم/زیر بارانِ سرِ کوه نشابور ببین از خَمِ ساعد ریواس خبر آوردم/شب مهتاب پشیمان شده ازآمدنشاز چراغانی گیلاس خبر آوردم/عشق جوشد به سراپای وجودم چون خون از گل افشانی احساس خبر آوردم/همه...
با نگاه تو/رضا افضلی
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 21:59
با نگاه تو با نگاهِ تو، غرقِ گل شودباغِ كهكشان ازجوانه امخنده اي بزن، تا كه بگذردازستاره، بانگِ ترانه ام اي سكوتِ من، آشناي توذرّه ذرّه ام، جاي پاي توبدرِ جلوه شو، چَرخَكي بزن در سكوتِ پاكِ شبانه ام اي كه ازطرب، دشت وبازه ايشادوپُرگلي، پاك وتازه ايمن دوان دوان، سوي دامنتچون زلالِ جويِ روانه ام خنده ...
غروب و غربت / رضا افضلی
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 21:59
غروب و غربت.....دلم برای عزیزان و خانه ام تنگ استچقدرنام شریف وطن خوش آهنگ است/بهشت هم به غریبی چو دوزخ است مراکه کارِ«کژدم غربت»فشردن چنگ است/مدام، چهره و لبخند مهربانانمبه عکسخانۀ دل عاشقانه آونگ است/غروب و غرب و غریبی و دیده ام ا کنوندرین ترانۀ دلتنگی ام هماهنگ است/دل گرفتۀ دور از دیار من امروزچو...